خرید بک لینک
اومدم دکتر زنان، این بار خیلی استرس ندارم، استرس های قبلی کاملا در بندهای انگشتم مشخص بود، چرا که کاملا مشخص بود چطور میلرزنخانم های باردار رو میبینم، روزهای سختی رو دارن سپری میکننخدا کمکشون کنه، یاد بارداری های خودم افتادم، ترس از آینده ی نامعلوم خودم، اینکه چه کسی قراره کودک من باشه، و سلامته؟! چه شکلیه؟!خوابهای پریشون ، و حتی ترس از تعبیر خوابی که دو سال قبلش دیده بودم، همه ی اینها اذیتم میکرد و حتی پسر بچه ی کوچولویی که تازه ۳ سال و نیمه شده و بازیگوشی هاش بیشتر شده.خلاصه اون روزها گذشت و دختر من یک سال و نیمش هست و عاشقشمب اندازه ی پسرم

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 16:36

من برای برآورده شدن حاجتم هم نذر بی بی شریفه کردم، هم نذر امام حسین هر دوشون توی دلم منو صدا زدن که بیا، کاش امسال خودم به شوهرم بگم اربعین بره کربلا خودش از آقا بخواد که درستش کنه. من بخاطر مامان میگم، بخاطر اون خوشحال بودم. خیلی زحمت کشیدیم. خورد توی ذوقمون بدجور خدایا خواهش میکنم ازت، آخر این قصه قشنگ پیش بره آخرش خوشگل بشه، آخرش خنده روی لبامون بشینه [ سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳ ] [ 0:2 ] [ دختر همسر مادر ]

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 16:36

صفحه بندی